پسره به هزار امید از نامزدش می پرسه
از کجا بدونم منو واسه خودم دوست داری؟
برگشته میگه:
قیافه و هیکل که نداری
بچه مایه دارم که نیستی...
اخلاقتم که گند دماغه
به جز خودت چیزی واسه دوست داشتن نمی مونه عزیز دلم!!


ﺍﮔــــﻪ ﯾﻪ ﺭﺍﺑﻄــــــﻪ ﺭﻭ ..
ﺑﻪ ﻭﻗﺘﺶ ﺗــــــﻤﻮﻡ ﻧﮑﻨﯽ ﻭ
ﻫﯽ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺭﻭ ﺟﮕﺮ ﺑﺬﺍﺭﯼ ﻭ
ﻫﻤـــــﺶ ﯾﮏ ﻃﺮﻓﻪ ... !!
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻫﺎ ﻭ ﮐﻢ ﻣﺤﻠﯽ ﻫﺎﯼ...
ﻃﺮﻓﺖ ﺭﻭ ﺗﺤــــــــﻤﻞ ﮐﻨﯽ ...
ﺑﺰﺭﮔﺘــــــــﺮﯼﻥ ﺧــــــﯿﺎﻧﺖ ﺭﻭ
ﺑﻪ ﺧــــــﻮﺩﺕ ﻭ ﻋــــﻤﺮﺕ ﮐﺮﺩﯼ !!
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺟﻮﻭﻥ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﭼﯿـــــﺰﺍﯾﯽ ﮐﻪ
ﻧﺎﺭﺍﺣﺘــــــــﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺭﻭ
ﭼﻨــــﺪ ﺑﺎﺭ ﺗﺬﮐﺮ ﺩﺍﺩﯼ
ﻭ ﺑﺎﺯ ﻃـــــﺮﻓﺖ
ﮐﺎﺭ ﺧـــﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﮐــــــﺮﺩ ..
ﯾﻌﻨﯽ
ﺍﻭﻥ ﺭﺍﺑـــــﻄﻪ ﺑﺎﯾـــﺪ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﻪ !!
ﯾﻌﻨﯽ
ﺗــــــﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﺍﺭﺯﺵ ﻧــﺪﺍﺭﯼ
ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﺩ ﺑﻬﺖ ﺑــــﻬﺎ ﺑـــﺪﻩ !!
ﻫﺮ ﭼﯽ ﺻﺒﺮ ﮐﻨـــــﯽ ..
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿـــــﺸﻪ ﻫﯿــــــﭻ
ﺍﯾﻦ ﺍﻋﺼــــﺎﺏ ﻭ ﻏـــﺮﻭﺭﺗـــــــﻩ
ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺧــــــــﺮﺩ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻪ .. !!
ﺍﮔﻪ ﮐﺴﯽ ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﺩﻭﺳـــــﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ
ﻫﻤﻪ ﮐـــــــﺎﺭﯼ ﺑﺮﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ ..
ﻧﺸــــــﺪ ﻭ ﻧﻤﯿﺸـــــﻪ ﻭ ..
ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪﺍ ... ﻭ
ﺍﯾﻦ ﺣــــــــــﺮﻑ ﻫﺎ ﻫــــــــﻤﺶ ..
ﺑـــــــــــﻬﻮﻥﻩ ﺍﺳﺖ !!
ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑـــــــــــــــﻦ

 

یادت که نرفته ... زمــــیـن گرد استــــ

آهــــــــــــــای.....تویـےکه مــــرا دور زدے....

فردا به خودمـ خــــــواهے رسید...!!!

حـــال و روزت دیدنـــی ست...

 

اگه میخوای حال کسی رو بدونی  

 ازش نپرس !

 دروغ میگه !

 هدفونشو بردار ببین چی گوش میده!!!

 

یه وقتا اینقد آدم زندگی ایش غمناک میشه

که دوس داره یکی یهو بگه….کاااااات….عالی بود عالی…

خسته نباشین بچه ها…واسه امروز بسه!

مرد از راه می رسه
ناراحت و عبوس
زن:چی شده؟
مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!
مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه ....

لبخند می زنه
زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست
تلفن زنگ می زنه
دوست زن پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می شه
"می خواست تنها باشه"
...............................................................................
مرد از راه می رسه
زن ناراحت و عبوسه
مرد:چی شده؟
زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)
مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش
زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه  دو قطره اشک می ریزه
مرد اما باز هم "نمی فهمه"زن دروغ میگه.
تلفن زنگ می زنه
دوست مرد پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا می کنه که  مرد نره )
مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!
زن داغون می شه
"نمی خواست تنها باشه"
.............................................................................
و این داستان سال  های سال ادامه داشت و زن ومرد در کمال خوشبختی  و تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند

...

 

ﺍﻣﺸﺐ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﮕﻢ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ..... ﻣﯽ ﮔﻢ ﺗﻮ ﺭﻭﺡ
ﺍﻭﻧﯽ ..
ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﻬﺶ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﯾﻢ
ﻭ ﺍﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ
ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﺎﺩ .......
... ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ، ﺭﻓﺖ
ﻭﺍﺳﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ .......
ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﺣﺮﻓﺎﻣﻮﻥ ﻭ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺎ ﺑﻐﺾ
ﻧﻮﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺧﻮﻧﺪ .......
ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻬﺶ ﺯﻧﮓ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﺷﻮ
ﺑﺸﻨﻮﯾﻢ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻗﻄﻊ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺭﻭ
ﺑﺸﻨﻮﻩ .......
ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺵ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﮐﻠﯽ
ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ ﮔﺮﻓﺘﯿﻢ .. ﺁﺧﺮﺵ ﺑﻬﻤﻮﻥ ﮔﻔﺖ :
" ﺗﻮ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﻫﺴﺘﯽ . ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ
ﺧﺎﻃﺮ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺑﺎﺷﻢ "....

یه روز یه

یک روز یه ترکه ...
اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش
و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو،
برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم

یه روز یه رشتیه ...
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد،
برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

یه روز یه لره ...
اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود
و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد

یه روز یه قزوینی یه ...
به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد

آنقدر این مطلب را بخوانیم تا عادت زشت در خندیدن
به هموطن( آنکه در دیده ما جا دارد ) در ما بمیرد و با هم یکی باشیم مثل همیشه،
مثل زمان های سختی و مثل زمان های جشن و افتخار

پاینده ایران و ایرانی

در یکی از  دبستان ها هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که ”شجاعت یعنی چه؟”

محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود : ”شجاعت یعنی این”

و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود !

اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون …استثنا به ورقه سفید او نمره ۲۰ دادند .

فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟

دکتر علی شریعتی

به بعضیا باید گفت

بـه بـعـضـیـا هـم بـایـد بـگـی :
بـبـیـن مـن آرمیـن نـیـسـتـم
اگـه اون مـیـگـه اگـه نـداری روم هـیـچ مـیـلـی ، اگـه مـنـو نـمـیـخـوای نـداره عـیـبـی...
مـن مـیـگـم :
اگـه نـداری روم هـیـچ مـیـلـی ، اگـه مـنـو نـمـیـخـوای بـه درک هـــرررری ...!!!

خصوصیات بچه های قلیونی :

 

حالم خیلی بدِ . . . . . بریم قلیون
خیلی خوشحالم . . . . . بریم قلیون
حُوصله ندارم . . . . . . بریم قلیون
بنزین ندارم . . . . . بریم قلیون
کِلاس لغو شد . . . . . بریم قلیون
مدرکمُ گرفتم.شیرنیش؟ . . . . . بریم قلیون

لامصب یه پامدرسان شریفِ این قلیون!!!!

آینده شغلی

آینده شغلی برای هرمعدل :

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 .

 1-معدل بالای 19 دکتر " استاد

 

2-معدل بین 19 و 17 معلم

 

3-معدل بین 14 و 17 کارمند


4-معدل بین 12 و 14مدیر عامل

5- معدل زیر 12 میلیاردر

عباس

ﭘﻠﯿﺲ ﺗﻮ ﺍﯾﺴﺖ ﻭ ﺑﺎﺯﺭﺳﯽ ﯾﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ

ﻣﯿﮕﻪ: ﺍﺳﻢ

طرف ﻣﯿﮕﻪ: ﻋﺒﺎﺱ

ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭ؟ ﻋﺒﺎسعلی

ﻓﺎﻣﯿﻠﺖ ﭼﯿﻪ؟ﻋﺒﺎﺳﯽ

ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺎﯼ؟ ﻋﺒﺎﺱ ﺁﺑﺎﺩ

ﮐﺠﺎﻣﯿﺮﯼ؟ﺑﻨﺪﺭ ﻋﺒﺎﺱ

ﭘﻠﯿﺴﻪ ﺷﺎﮐﯽ ﻣﯿﺸﻪ!!! ﻣﯿﮕﻪ: کصافط ﻣﻨﻮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ؟!

یارو ﻣﯿﮕﻪ: ﻧﻪ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ! :))

تیکه به دخترا

یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه می انداخت.


یه روز دخترا تصمیم گرفتند با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون....


قضیه به گوش استاد رسيد (ميدونيد كه، توسط عده اي از آقا پسرهاي جان بر كف!!!)،

 

جلسه بعد استاد کمي دیر اومد سر کلاس و براي توجيه دير آمدنش گفت: از انقلاب داشتم میومدم، دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده، رفتم جلو پرسیدم، گفتند با کارت دانشجویی شوهر میدن! 


دخترا پا شدند كه برن بیرون، استاد گفت: کجا میرید، وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود!!!!!!!!!!!

توجه کردین...

 

توجه کردین هيچ قنادي قند نميفروشه
هيچ عطاري عطر نميفروشه
قهوه خونه هام همه چي دارن جز قهوه جداً چرا ... .. . ؟

وقتی که........

وقتی تا آخرین لحظه ها نمی تونی از خانواده دل بکنی ....

 وقتی خیلی متفاوتی ....

 وقتی تعریف متفاوتی از استاد داری .....

 وقتی حضورت ملموسه ......

 وقتی دائمأ شگفت زده ای .....

 وقتی قانعی ....

 با اطمینان میشه گفت که تو یک دانشجوی ورودی جدید هستی!!!

 

 

ینی من عاشق این خونواده هایی ام که هیچکودومشون روزه نمیگیرن ولی همدیگه رو افطاری دعوت میکنن و دور هم میشینن سر سفره افطار
جالب تر اینکه رعایت هم میکنن که اول اذون بگه بعد بخورن :| :))))))))))

 

وقتی با یکی بهم میزنی:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نه حرص بخور...نه ناراحت شو...نه بی تربیتی کن...بزار بره... فقط دوساعت بعد بهش sms بده بگو:داری یه چند تا sms عاشقونه بفرستی.... لازم دارم!!

 

خصوصیات بچه های قلیونی :

حالم خیلی بدِ . . . . . بریم قلیون
خیلی خوشحالم . . . . . بریم قلیون
حُوصله ندارم . . . . . . بریم قلیون
بنزین ندارم . . . . . بریم قلیون
کِلاس لغو شد . . . . . بریم قلیون
مدرکمُ گرفتم.شیرنیش؟ . . . . . بریم قلیون

لامصب یه پامدرسان شریفِ این قلیون!!!!


 

کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری؟
*مدرسان شریف*
دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری؟
*مدرسان شریف*
شونه ی کی مرحم هق هقت میشه دوباره؟
*مدرسان شریف*


 

 

 

کـــاش تـــوی ایـــن جــاده یـه تـابلـــو نصــب میکـــردن

واســـه دلخـــوشـیم. . .!!

" تـــــــــــو "
...
دو کیــــــلومـــــتر. . .

 

به نام خدا

قدیما گنجشکو رنگ میکردن جای قناری میفروختن ...
الان هوس رو رنگ میکنن جای عشق میفروشن!!

جشـــــــــــن شنبه...انتخاب رئیس جمهور منتخب

 

به نام خدا

سلام این دماوند گیاوندیا از انتخاب آقای روحانی چقدر ذووووووووووووووووووووووووووووووووق کردن...

والا این همه آدم و ماشین یهو کجا بودن پیداشون شد

یکیو دیدم که اصن رای نداده بود

ما هم به نوبه ی خودمون به رئیس جمهور منتخب تبریک عرض می کنیم

البته منم خودم بیانه تبریک ارسال کردم برای صدا و سیما

کلی تعجب کردن که منــــ... بهشون تبریک گفتم کلی کف کردن و ذوق مرگ شدن

گفتن اصلا شما انقدر کارتون درسته ما در حد شما نیستیم اسم شما رو اعلام کنیم

عار شما می شه

با تشکر

آتیش پاره

21 اردیبهشت 1391

 

به نام خدا

سلام

خوبید؟

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییییییی

بگید چی شد؟!!!

امروز مدرسه رو پیچیدیم رفتیم «فرهنگسرا کوثر». شیش ساعت معطل شدیم. آخه آقای انتظامی می خواستند تشریف بیارند. یکی دوساعتی بودیم واس خودمون. تا اینکه گفتن ایشون گیلاوندن. حالا مگه گیلاوند تا دماوند چقدر راهه که یک ساعت دیگه هم باز تو راه بودند. هی دل غافل. تو همین حین انتظار بودیم یهو دیدیدم یه آقاهه اومد تو.(حالا ما کجا بودیم؟!!! سر ردیفی که می خواستن رد شن تو راهرو) آهان آقا هه اومد تو نصف جمعیت بلند شدند... دســـــــــــــــــت...بعد من بغل آقاهه بودم انگشتمو گرفتم سمتش می گم ئـــــــــــــــــه این کیه دیگه؟!!!

یهو کل سالن رفته بود هواااااااااااااااااااااا از خنده

آخه اشتباه شده بود(!)

آقای بنده خدا هم نشست سر جاش.

حالا بگم از موقعی که خود آقای عزت الله انتظامی شرف یاب شدند. همه دستای علمی می زدند با کلاس وایستاده بودند من از خنده داشتم می ترکیدم. بخدا مسخره نمی کردم ولی تا حالا دوستامو جدی ندیده بودم. حالا واسه ی اینم نمی خندیدم ولی نمی دونم انقدر خندم گرفته بود بند نمیومد بعد رومو کردم آنتالپی ببینم شاید اونم داره می خنده که دلگرمی بگیرم، دیدم نه بابا همه تو حس با ادبی ان . انقدر بعدش خجالت کشیدم.

حالا خوبه من بغلش بودم داشتن عکس و فیلم می گرفتن منم باشم واییییییییییییییییییییییییییییییییییی

بازم خندم گرفته.

ولی خوشم اومد از خودمون(دماوندیا رو می گم)

یه نماهنگ راجع به دماوند نشون دادند با عکسای اینجا(از قدیم تا الآن)

محشر بود.

یه تئاتر هم بود خوب بود.

مطلب هم داشتند.

آقای ناصری هم مجری بودند مثل همیشه.

در کل خوب بود.

دعامون کنید

خدانگهدارتون

 

منم یه چی بگم؟؟؟

ســــــــــلام...ماریانام...می شناسید دیده...اتیش پاره با اجازه شما می خوام یه بحثی راجع به خود دماون داشته باشم

دماون جای پیشرفت داره ولی مردش نی..این طبیعت...هوا ...ارامشو کجای دنــیا می تونی گیررررررر بیارین؟؟؟به نظرم نیمه ای از بهشت همین جاس...همین که به اسمون نگاه می کنی و ابی بودنشو می تونی تشخیص بدی همین که نفس می کشی به جای دود بوی شکوفه ها گل هارو می بوووووووووووووویی

همین که تو خونه نشستیو صدای پرندرو به جا بوق ماشینا می شنوی خودش یه حالی میده

اتیش جونم ما هم مال اینجاااااااییم چرا ما نخوایم؟؟؟چرا من نخوام تو نخواااااای؟؟؟

ما این جا بدنیا اومدیم بدو خوبش شهرمونه بهترین خاطراتمون توش بوده

من پیشرفت زیادیو ارزو نمی کنم چون دماوند دیگه اون دماوند قبلی نمی شه ..یه جای شلوغ و کثیف ...فوقش یه شهر بازیو چن جای دیدنیو یه عالمه توریست...به زشتیش می ارزه؟؟؟؟

ما تلاشمونو می کنیم نه به خاطر چن تا سینما و... به خاطر این که همه این شهر باستانیو بهتر بشناسن  و بفهمن شهر دماوند کجاستو قله دماوند کجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

خداوکیلی اگه دروغ می گم بگو دروغ می گی

 

به نام خدا

آقا این چه وضعیه دیگه... روز به روز به جای اینکه با پیشترفت علم و فناوری و بالا رفتن سطح درک و فهم و فرهنگ مردم بهتر شه داره بدتر می شه.

از هر کی و هر چی و هر جا که می دونیم تا جایی که می تونیم حرف می زنیم و بعد می ریم پیش یکی دیگه باز دوباره همونا رو می گیم اون یکی به اون یکی می گه و اون یکی به اون یکی و این زنجیره کماکان ادامه داره تا آخرش بعد از یک کلاغ چل کلاغ تبدیل می شه به یک دروغ و تهمت و شایعه.

هر حرفی که دلمون می خواد می زنیم و همه جا با این چرخه ای براتون توصیفش کردم پر می شه و آخرش

...

با این حرف دل خودمون و بقیه رو خوش می کنیم

"محیط کوچیکه دیگه" یا مثلا "اینجا دماونده همه همدیگرو می شناسن"

آره درست ولی شناختن جد و آباد و کوچیک بودن یه جایی دلیلی برای فوضولی و دخالت بیش از حد نیست دیگه.

حداقل ما نسل جدید خودمونو جمع و جور کنیم.

که نشه الان که همه از دماوند فرارین یا از دماوند و دماوندی بدشون میاد.

نخیر خودتو گول نزن درسته همه نه ولی اکثریت آره، همینی که گفتم هستند.

اگه همه با هم باشیم زیراب همدیگرو نزنیم و خودمونو بالاتر از بقیه ندونیم و پوز زنی نداشته باشیم می تونیم یه شهر درست و حسابی بسازیم.

اینجا دماونده قدمت چندین هزاره داره(اسمش توی شاهنامه هست دیگه) اینجا شهر آرش کمانگیره ولی چی؟!!!

یه غریبه که برای اولین بار پاشو می ذاره اینجا حتی برای گردش چه تفریحی براش داریم جز دشت و دمن بی آب کنار خیابون و روستاهامون. زمستون هم اگه پیستو نداشتیم می خواستیم چکار کنیم. تازه اونم ماله آبعلیه.

چقدر برای بیشتر شدن توریست شهرمون کار کردیم.

همین شیخ شبلی چقدر تلاش کردیم برای تبلیغ و ارئه خدمات برای جذب توریست.

مگه ما سازمان میراث فرهنگی نداریم؟!!!

چند وقت پیش توی شهر کیلان یه تابلو بود از این سازمان با وفایی که اسمشو گفتم نوشته بود قلعه... سازمان فلان.(اسمشو یادم نمیاد بعد از رضا شمرونی)

هر چی اینورو نیگا کردیم و اونورو نیگا کردیم چیزی شبیه قلعه ندیدیم. از یکی سوال کردیم گفت همین ساختمونی که جلوتونو همونت قلعه هست دیگه.

باورت نمی شه فقط یه برجکش سالم بود که چسبیده بود به یه خونه و طویله ی صاحب خونه بود. گوسفنداشو توش جا می کردم

وااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییی این فاجعه است.

اگه کمتر وقتمونو برای حرف زدن راجع به زندگی مردم و فوضولیو و... صرف کنیم بخدا وقتشو پیدا می گنیم ما هم یکاری کنیم. حداقل راجع بهش فکر کنیم و در اختیار اونایی بذاریم که عمل می کنند.

واییییییییییییییییی این یکی هم یه فاجعه ی دیگه است. کیو دیگه می شه پیدا کرد یه کاره ای بشه و دیگه فکره خودشو جیبش نباشه یکاریم واس ما بکنه.

کسی دلش دیگه واسه کسی نمی سوزه بیاید خودمون دلمون برای خودمون بسوزه.

*منظورم از دماوند کل منطقه بود.

حقته نه حقتونه(ماريانا چر...)

مرد آمد و دردی به دل عالم شد

از روز ازل قسمت زنها غم شد

دردفتر خاطرات حوا خواندم:

جانم به لبم رسید تا آآآآآآآآآآدم شد!

از یه دختر می‌پرسن: چرا شما به پسرا میگین BF؟ میگه: آخه مخفف كلمات: بدبخت فلك زده است

چرخه ی زندگی مردهای امروزی: بچگی : مامان ذلیل جوانی: دوست دختر ذلیل میان سالی: زن ذلیل پیری: بچه ذلیل مرگ: ذلیل مرده

از خدا می پرسند: چرا اول مرد رو آفریدی بعد زن رو؟ خدا می گه: شما هم اگه بخواین چیزی بنویسین اول چرک نویس می کنین. بعد پاک نویس!!!

خطاب به پسرها:

ایا فکر می کنید بی عرضه اید؟؟؟!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

ایا فکر میکنید به هیچ دردی نمی خورید ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!؟؟؟؟

ایا فکر می کنید بی مصرفید ؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟

ایافکرمی کنیدزشتید؟؟؟؟؟؟!!!!!؟؟؟؟؟؟

 

به خدا حق دارید!!!!!!!!!!

(هه هه هه از طرف همه ی دخترا ی ضد ضد پسر .شاد باشید.)

 

4 شنبه سوری:گزارش گر ماریانا چر واسکی

خوووووووووووووب یه سلامم از من...بنده گزارش گره مناطقی از خود دماوند هستم خوب کنسرو هلوووووووووو...ابو هوای دماوند امروز(چه ربطی داش ببخشیدددددددد)...امروز از ساعت ۵ .۴شنبه سوری به طور جدی شرو شد...۱۰ تا زخمی ۱۰۰ تا مرده و ...(بنده لقبم خالیبنده...توجه می نمویین)

خوب اطراف خیابونی ما بودیم کلی از دختر پسرا لوووووو و لعب کردنو ....از اون ور بکس خانواده ها در یک طرف...پسرا یک طرف ...دختر پسرا هم طرف دیگه...تا این که پلیس اومد..

.منم از وظایف خودم دونستم تا کمکی به جونااااا مردم بکنم...تا پلیسو دیدم گفتم فرااار پلیسا بیشتر توجشون به بکس پسرا بود منم فراریشون دادم...نه این که ۱۷ ساله اینجا زندگی می کنم خوب همه جا شو واردم برا همین یه راه فرااار توپ نشونشون دادم...اونا ام د فرااااار پلیسا ام عصبانی.

.با من کلی دوا کردن...ولی خوشبختانه پدر  گرامی حضور داش وگرنه بنده پشت میله های زندان تشریف داشتم

حماسه ی غرور آفرین چهارشنبه سوری

 

به نام خدا

-با سلام و خسته نباشید خدمت شما بینندگان عزیز.با اخبار نیمروزی دماوند و حومه در خدمتتون هستیم. ارتباط مستقیم داریم با گزارشگر شبکه "آتیش پاره". لطفا برای ما موقعیت خودتونو اعلام کنید و بگید حضور مردم تا این لحظه چگونه بود؟

آتیش پاره: به نام خدا. من هم سلام می کنم به بینندگان خبر نیمروزی از دماوند و حومه. همین طور که ملاحظه می کنید من الان «میدان گلها» هستیم بیش از نیمی از جمعیت گیلاوند د اینجا حضور دارند. تقریبا از ساعت شش بعد از ظهر مراسم آتیش بازی شروع شده. بیشتر جمعیت اینجا رو پسرا تشکیل میدن. عده ای از دختر ها بدلیل نا امنی اینجا رو ترک کردند و خانواده ها در کوچه های اطراف مراسم خانوادگی جلوی حیاط برگزار کردند.

سرو صدا خیلی زیاده و همه جا رو غبار و دود گرفته. همین طوربه جمعیت داره اضافه می شه. بعضیا خیلی جوگیرند با ماشینای خودشون میان دور میدون لایی می کشن. تقریبا بعد از دو ساعت آتیش بازی پلیس اومد و جمعیتو پراکنده کرد. خوشبختانه درگیری بین مردم و پلیس بوجود نیومد. جمعیت متفرق شده به مناطق اطراف رفتند و به صورت گروهی با وسایل آتش بازی خودشون مراسم رو شروع می کردند و دوباره پلیس به اون منطقه می رفت و باز مردم پراکنده می شدند.

و بگم از "شصت متری". اون منطقه مثل هر سال شلوغ نبود. همونطور که گفتم جوونا بیشتر اومده بودند میدان گلها ولی باز هم ما شاهد گروه های خانوادگی جلوی درب منزل ها بودیم.

از مناطق بالاتر و همچنین "خیابان سپاه" خبری هنوز به دست ما نرسیده ولی بگم از "کوچه زنبق 5" که گروهی از جوانان محلمون مراسم رقص و شادی رو داشتند.

باز هم ما گیلاوندیا و دماوندیا حماسه ای پیروزی بخش آفریدیم امید فرداهای بهتر

-خیلی ممنون از آتیش پاره ی عزیز ماریانا جان منتظر خبرهای شما از دماوند هستیم. و همچنین از دوستان دیگرمون در شهر های رودهن و آبسرد.

تا حماسه ای غرور آفرین دیگر خدانگهدار